پرتو عشق از سروده هاي حضرت امام خميني (ره)
خواست شيطان بد کند با من ولي احسان نمود
*
از بهشتم برد بيرون بسته جانان نمود
*
خواست از فردوس بيرونم کند، خوارم کند
*
عشق پيدا گشت و ازمُلک و مَلک پران نمود
*
ساقي آمد تا ز جام باده بيهوشم کند
*
بي هُشي از مُلک بيرونم نمود وجان نمود
*
پرتو حسنت بجان افتاده و آنرا نيست کرد
*
عشق آمد دردها را هر چه بُد درمان نمود
*
غمزه ات درجان عاشق بر فروزد آتشي
*
آنچنان کز جلوه اي با موسي عمران نمود
*
ابن سينا را بگو در طور سينا ره نيافت
*
آنکه را برهان حيران ساز تو حيران نمود
غم دل با که بگويم که مرا ياري نيست *** جز تو اي روح روان هيچ مدد کاري نيست
قلم سرخ کشم بر ورق دفتر خويش *** هان که در عشق من و حسن تو گفتاري نيست
*
((( وحيد )))
+ نوشته شده در چهارشنبه ۲۸ شهریور ۱۳۸۶ ساعت توسط (((وحید محمدی)))
|